عکسهای آتلیه 2 سالگی(سری اول)
تاسوعا و عاشورا در اردبیل
امسال هم مثل سالهای پیش تاسوعا و عاشورا در اردبیل خیلی باشکوه برگزار شد و نسبت به سالهای پیش هوا بهتر بود .عصر تاسوعا دینا رو بردیم مسجد پیش باباجون. بعدشم رفتیم چندتا شمع روشن کردی و اومدیم خونه. صبح عاشورا هم رفتیم مغازه بابا بزرگ (بابای بابایی ) چون نزدیک مسجد بود دسته های عزاداری از اونجا رد میشدن و تو هم با تعجب نگاهشون میکردی. حجله قاسم ...
نویسنده :
مامان دینا
16:46
بای بای پوشک
دینا جونم الان حدود ٢ هفته است که دیگه برات پوشک نمی بندم. خیلی خوشحالم که اینقدر راحت از پوشک جدا شدی. آفرین به تو دختر گلم. ...
نویسنده :
مامان دینا
13:22
تولد 2 سالگی دینا
دینا جونم امسال تولدت مصادف میشه با دوم محرم.با بابایی تصمیم گرفته بودیم 2 - 3 روز مونده به ماه محرم یه تولد کوچیک برات بگیریم تا اینکه یه روز مونده به عید غدیر خم آنا زنگ زد گفت عمو آرش قراره روز جمعه با دوستاش به مناسبت عید غدیر جشن بگیرن و ارکستر بیارن اگه دوست داشتین تولد دینا رو هم جمعه بگیریم .ما هم از خدا خواسته قبول کردیم و روز جمعه خونه آنا جشن گرفتیم و کلی بزن بکوب راه انداختیم.فکر میکنم به همه خوش گذشت.به ما که کلللی خوش گذشت. بیشتر عکسای تولد دسته جمعیه فقط چندتا عکس تکی داری که برات میذارم. کارت دعوت .......... ...
نویسنده :
مامان دینا
14:32
مکعب های رنگی
دینا جونم چند ماه پیش بابایی برات یه سری مکعب رنگی خریده بود ولی تو اصلا باهاشون بازی نمیکردی تا اینکه چند شب پیش که داشتی تو اتاقت بازی میکردی اومدم بهت سر بزنم با این صحنه مواجه شدم...... آفرین دخترم........... اینم 2 تا عکس متفرقه فردین کوچولوی یک ماهه(پسر عموی دینا) 9 اینم امیر علی پسر دایی دینا ...
نویسنده :
مامان دینا
14:08
عکسهای شهریوری
اینجا خودت رفتی رو مبل و ازم خواستی تا عکستو بندازم.... گل از حموم در اومد.... اینم دینا و علی کوچولوی شیطون (پسر همکار بابایی) اینجا رفته بودیم مزون عروس که پسر عموم تازه افتتاح کرده با تعجب داشتی لباس عروسارو نگاه میکردی.... بازم شهر بازی............. ...
نویسنده :
مامان دینا
14:30









